مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
گـفـتی حسین و قـصه را آغاز کردی در قلب او جای خودت را باز کردی نـاز پـدر را مـیخـرد عـالـم، ولی تو هر بـار از راهی بـرایـش نـاز کردی آمد عـمو هربار، سـویش پـر کـشیدی تا دوش و آغوش قـمر، پرواز کردی بر دوش اکـبر بودی و آغـوش قـاسـم با عطرشان، برگ سفر را ساز کردی پیـغـمـبر غـمها شدی از کـوفه تا شام گشتی عـصای زینب و اعجاز کردی یـاس سه ساله! مثل پیـران راه رفـتی قلب جهان را خون، از این ایجاز کردی شیرینزبان! تو با دلِ زینب چه کردی؟ تا لب گشودی، روضهها را باز کردی عالم پریشان است، در تفـسیر عشقـت عـشـقی که با مـوی پـدر ابراز کردی یک روز، او موی سرت را ناز میکرد امروز، تو موی سرش را ناز کردی بـابـا کـه آمـد، پــر درآوردی دوبـاره گـشـتـی شـبـیـه مـادر و پرواز کردی |